تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

120

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

سال چهارم او را از شير بازكردند . چون پنج‌ساله شد به منذر گفت : « براى من آموزگاران دانشمند ورزيدهء در آموزش بياور تا مرا نوشتن و تير انداختن و علوم فقه بياموزد . » منذر گفت : « تو هنوز خردسالى و تو را زمان آموختن فرا نرسيده است ؛ اكنون به آنچه كودكان خردسال بدان مىپردازند بپرداز تا به سالى برسى كه بتوانى دانش و ادب فراگيرى ؛ آنگاه من براى تو كسانى خواهم آورد كه تو را آنچه بخواهى بياموزند . » بهرام گفت : « درست است كه من خردسالم امّا خرد بزرگان دارم و تو هرچند بزرگسالى خرد خردسالان دارى . اى مرد ! مگر نمىدانى كه آنچه را پيش از وقت بجويند بيابند و آنچه را به هنگام بجويند پس از سپرى شدن هنگام آن بيابند و آنچه ديرتر از زمانش بجويند هرگز نيابند . وانگهى من از نژاد پادشاهانم و - اگر خداى بخواهد - پادشاهى روزى به من خواهد رسيد و برترين چيزى كه پادشاهان را بايد و بايد آن را بجويند دانشى است كه ايشان را به كار آيد ؛ زيرا اين دانش ايشان را زيور است و پشتيبانى است كه به آن نيرومند گردند . پس هم‌اكنون زود آموزگارانى را كه خواستم بياور . » منذر همين‌كه اين گفتار از بهرام بشنيد كس به دربار پادشاه فرستاد و گروهى از دانشمندان ايران و استادان در تيراندازى و اسب‌سوارى و نوشتن و خداوند ادب را بياورد و گروهى از حكيمان ايران و روم و حديث‌گويان عرب بر او گرد كرد . بهرام هريك را به كار خود واداشت و براى خداوند هر پيشه‌اى وقتى بنهاد تا در آن وقت پيش او بيايد و براى هر كدام اندازه‌اى از زمان معيّن فرمود كه دانش خود را در طىّ آن زمان به او ياد دهند . بهرام به ياد گرفتن آنچه مىخواست و شنيدن سخنان حكيمان و حديث‌گويان بپرداخت و هرچه را شنيد فراگرفت و همه را به اندك تعليمى ياد گرفت . در دوازده سالگى آموزگاران و خداوندان ادب ديدند كه هرچه او را ياد داده‌اند آموخته است و حتّى بر ايشان برترى يافته است چنان كه همگى به برترى او خستو شدند . بهرام به منذر و آموزگاران خود پاداش داد و بفرمود تا بازگردند . امّا به استادان تيراندازى و اسب‌سوارى گفت تا پيش او بمانند تا هرچه براى ورزيدگى و استوارى در آن باره به كار آيد فراگيرد . پس از آن ( كه بهرام